X
تبلیغات
چگونگی اعتقاد فرقه بهائیت به خداوند

چگونگی اعتقاد فرقه بهائیت به خداوند

8- " کارخانه خدا سازی ! "

کارخانه هیولا سازی
بهاییت فرقه ای دست ساز و ساخته و پرداخته انگلیس در ابتدای قرن اتم است . فرقه ای که مدعی الهی بودن و انزال رسل و پیامبران را دارد و به نوعی مدعی دیانت است یعنی همان تعریفی که تمامی ادیان الهی از دین را دارند معتقدان به این فرقه به بهاییت هم نسبت میدهند .
تمامی ادیان الهی اصول و اعتقادات مشترکی دارند که مهمترین این اصول سه اصل توحید ، نبوت ، معاد است . توحید یعنی اینکه تمامی ادیان الهی معتقدند که فقط یک خدا وجود دارد که آن هم همان خدای احد و واحد است که آسمان و زمین و هرچه در اینهاست را آفریده است خدای ابراهیم،خدای موسی،خدای عیسی و خدای محمد (صلی الله علیه و آله  و علی جمیع الانبیاء اجمعین )
اما فرقه دست ساز انگلیس دین را بازیچه افرادی هوسران و قدرت طلب ساخته که هرکدام دعوی خدایی و نبوت دارند .
مسیونیکلای فرانسوی (بهائی) می‏گوید: 

پس از آن که بابیان در آنجا (دشت بدشت) اجتماع نمودند و درباره‏ ی ادعای سید باب تحقیق کردند و گفتند که «خدا ظهور کرده» جریانات عجیبی در این منطقه واقع گردید. 

گردانندگان بدشت دین اسلام را نسخ نموده گفتند:

«قوانین دین جدید برای ما روشن نیست و دستورات دین گذشته هم از ارزش ساقط است» [1] .

عبدالبهاء می‏نویسد:

اظهار الوهیت و ربوبیت بسیاری نموده حضرت «قدوس» (محمد علی بارفروش بابلی) روحی له الفداء یک کتاب در تفسیر صمد نازل فرمودند از عنوان کتاب تا نهایتش «انی أنا الله» است.

در ادامه می گوید: جمال مبارک (بهاء الله) در قصیده ورقائیه می گوید:

کل الالوه من رشح امری تالهت      و کل الربوب من طفح حکمی تَربَّت 

جناب طاهره (قرةالعین قزوینی) «انی انا الله» را در بدشت تا عنان آسمان به اعلی النداء بلند نمود و همچنین بعضی احباء دربدشت [2] .

میرزا حسینعلی می‏گوید:

اگر شنیده می‏شود از مظاهر جامعه «انی انا الله» حق است و ریبی در آن نیست چنانچه به کرات مبرهن شد که به ظهور و صفات و اسمای ایشان ظهور الله ...

و اگر نغمه‏ ی انی رسول‏ الله برآرند، این نیز صحیح است و شکی در آن نه ....

و اگر جمیع، ندای انا خاتم‏ النبیین برآرند، آن هم حق است و شبهه را راهی نه ... و سبیلی نه ... زیرا که جمیع حکم یک ذات و یک نفس و یک روح و یک جسد و یک امر دارند [3] .

نبیل زرندی می‏گوید: پس از خاتمه‏ ی دوره‏ ی بدشت جناب قدوس و طاهره با هم سوار کجاوه شدند و به طرف مازندران رفتند ... و محو تقالید قدیم و آغاز روز جدید را به گوش مردم می‏رساندند ... خشم خدا بر آنها نازل گردید و مورد غضب پروردگار واقع شدند به این معنی که در حین توجه به مازندران چون به قریه‏ ی نیالا وارد گشتند، جماعتی بر آنها حمله‏ ور شدند و بلای شدید از دست اعداء بر آن عده‏ ی بی‏ پروا که از روی هوای نفس به کسر حدود پرداخته بودند، وارد شد [4] .

ملا حسین بشرویه‏ ای که از بزرگان بابیت و اولین ایمان آورنده به باب بود، پس از شنیدن رسوائی های بابیان در دشت بدشت گفت: اگر در بدشت بودم اصحاب آنجا را با شمشیر کیفر می‏نمودم [5] .

 حال تو ای شنونده عاقل خود قضاوت نما درباره این کارخانه خدا سازی که آیا اینان را میتوان یکتاپرست بنامیم تا بشود عنوان دیانت را به این فرقه انتساب داد ؟؟؟؟


[1] تاریخ نیکلا (مذاهب و ملل متمدنه) ، ص 297.

[2] مکاتیب: ج 2، ص 255.

[3] ایقان: ص 138 - 139.

[4] تاریخ نبیل: ص 229 - 300.

[5] ظهورالحق: ص 115. 

منبع : وب لاگ بهاء بی بها

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 19:29  توسط علی  | 

7- " شباهت بهائيان به بت پرستان "

كيهان نوشت:
يكي از تفاوت هاي اصلي اهل كتاب سه گانه پرست (كه قابل تسرّي به ثنويان و صابئي ها و يهوديان هم هست) با بت پرستان اين است كه ابتداي كيش اهل كتاب، بعثت الهي و جعل پيامبر و خليفه و الگو از طرف خداست و شرك بعداً با التقاط دين اصيل الهي با عقايد مردم بت پرست يوناني و رومي و هندي و غيره، و تحريف و انحراف در تعاليم اصيل ديني پديد آمد. در حالي كه بت پرستان، هيچ ريشه ي الهي نداشته و صرفاً با توهّم و ترس از حوادث يا انگيزه هاي جهل آميز ديگر بشري، به بت ها و خدايان آسماني-زميني معتقد شدند. پس مهم ترين تفاوت اين دو گروه در «جعل الهي» معبود آن هاست. زيرا گروهي از آن ها به معبود بودن كسي قائلند كه خداوند او را براي آن ها به عنوان «پيامبر» جعل فرمود و اگر مي خواست، فرشتگان را جعل مي فرمود. اما چون چنين جعلي (قرار دادني) از طرف خدا صورت نگرفت، پس قائلان به خدا بودن فرشتگان هم هرچند در رديف بت پرستانند، اما از آن ها بهترند. زيرا اگر خدا مي خواست از غير بشر براي بشر هدايتگري قرار دهد، فرشتگان را قرار مي داد نه بت ها را. همچنين شباهت بهائيان به بت پرستان اين است كه حسينعلي نوري خودش ادعا كرد كه خداست (نه ابن، بلكه اب است! يعني برتر از مسيح عليه السلام در مقام الوهيت مورد ادعاي مسيحيان)، در حالي كه اگر ادعايش مبنايي الهي داشت، بايد او خود را همانند همه ي پيامبران خدا، بنده ي محض خدا معرفي مي كرد.463 در اين صورت اگر ادعايش مبتني بر «جعل الهي» بود، پيروانش اگرچه او را به مقام خدايي بالا برند و بپرستند، اهل كتاب محسوب مي شوند. اما آن ها از بت پرستان هم پست تر و در رديف فرعون پرستان بلكه از آن ها هم پست ترند. زيرا بت پرستان خودشان به جعل خداي دروغين براي خود دست زدند، در حالي كه حسينعلي نوري خود را براي اغنام بهائي، خدا جعل نمود! و فرعون قاهر و ثروتمند و قدرتمند بود، ولي حسينعلي نوري، فردي بخت برگشته، مقهور، مملوك، فقير و ضعيف بود كه همان عمارت و مختصر مخارج او و خانواده و پيروانش را نيز دولت هاي بيگانه ي غير مسلمان مي پرداختند.
ادعاي الوهيّت حسينعلي نوري را (كه به عقيده ي نگارنده، مبتلا به نوعي اختلال ادراكي و بيماري رواني بود كه امروزه كاملاً شناخته شده و شايد قابل درمان است) با اين گفت وگوي حق تعالي و بنده خالصش عيسي بن مريم(ع) مقايسه كنيد تا به تفاوت اغنام بهائي مشرك با مسيحيان منحرف اهل كتاب پي ببريد:
«و آن گاه كه خداوند به عيسي بن مريم فرمود:«آيا تو به مردم گفته اي كه من و مادرم را به عنوان دو معبود غير از خدا (به جاي خدا) انتخاب و پرستش كنيد؟!» گفت: تو منزّهي (از داشتن شريك و چنين ادّعايي)، من حق ندارم آنچه را كه برايم مقامي ثابت و شايسته نيست بگويم. اگر آن را گفته بودم، تو خود مي دانستي. تو آنچه را كه در درونم است مي داني و من به آنچه كه در ذات پاك توست، آگاه نيستم. به درستي كه تو به همه ي غيب ها و پنهاني ها بسيار دانايي. من به آن ها جز آنچه را كه تو به من فرمان دادي كه بگويم، نگفتم و آن اينست كه :«الله را كه پروردگار من و پروردگار شماست، بپرستيد.» و من تا وقتي در ميانشان بودم، بر آن ها گواه بودم، پس چون مرا (از ميانشان) برگرفتي، تو خود بر آن ها مراقب و ناظر بودي و تو بر هر چيزي شاهد و گواهي. اگر آن ها را عذاب كني، همانا ايشان بندگان تواند و اگر آن ها را ببخشي، پس به درستي كه تو آن ذات نفوذ ناپذير و بسيار حكيم (و مصلحت سنج) هستي.»464

خلاصه ي كلام اين كه خداوند حكيم ميان آنچه كه ريشه در جعل الهي دارد ولي تحريف شده، و آنچه كه ريشه در جعل بشري دارد، ولي به خدا منسوب و افتراء زده شده است (چه معبودها و چه قوانين و رسوم و احكام) تفاوت اساسي قائل است و از همين رو حساب مشركان را از مسلمانان و يهود و نصارا و صابئان و زرتشتيان (مجوس) جدا فرموده است (آيه ي17 سوره ي مباركه ي حج) و نكته ي جالب اين است كه در اين آيه ي شريفه، آن ها را دورترين گروه از مؤمنان (مسلمانان) و بيش از همه به مجوس نزديك ذكر نموده است كه لابد حكمتي در اين ترتيب هست. بررسي قرآن كريم نشان مي دهد كه ثنويان و تثليثيان و امثالهم كه ريشه ي الهي دارند ولي منحرف شده اند، اميد نجات دارند. اما مشركان كه جعل بشري و افتراء بر خدا، محتواي كيش ايشان است، قطعاً دوزخي و غير قابل بخشش هستند. همين جا مي توان به هويّت مشترك و سنخيّت ذاتي و وحدت سنخي بهائيان و مشركان بت پرست قديم و جديد با سكولارهاي اومانيست ملحد معاصر و علت تأكيد و حمايت غرب نسبت به بهائيان و وفاداري مطلق اين ها به آن ها پي برد و به دوزخي بودن قطعي همه ي آن ها حكم نمود.


ب) اعلام نسخ اسلام و علت آن

1: آيا بهائيت از اسلام كامل تر و بهتر است( علت ادعاي نسخ اسلام چيست)؟
نسخ هر شريعت و دين، ملاك و علتي دارد و خداوند حكيم و خبير و لطيف، هرچه را كه نسخ (منسوخ) فرمايد، حتما چيزي همسنگ يا بهتر و كامل تر از آن را به انسانها عطا مي فرمايد. چنان كه تصريحاً فرموده است: « ما ننسخ م ن آيه او ننس ها نأت ب خير م نها او م ثل ها ، الم تعلم اّن الله علي كلّ شي ء قدير؟» 465
«نسخ» در لغت يعني چيزي را از ميان برداشتن يا باطل (هيچكاره) كردن و چيز ديگري را جاي آن گذاشتن. آفتاب سايه را و پيري جواني را نسخ مي كند ، يعني بر مي دارد و جاي آنرا مي گيرد. تناسخ 466ارواح و قرون هم به اين معناست. صورتي را از محل اول آن برداشتن و در محل ديگر گذاشتن يا گذاشتن صورت ديگري به جاي آن هم نسخ است و استنساخ يعني نوشته اي را از روي يك كاغذ به كاغذ ديگري منتقل كردن. (بنابراين مي توان گفت كه « ناسخ»، معنايي شبيه جايگزين/ آلترناتيو/ دارد) در اين آيه ي شريفه، خداوند بر هر چيزي قادر و توانا معرفي شده و بلافاصله در آيه ي بعد هم فرموده كه ملك (مالكيت و پادشاهي ) آسمانها و زمين تنها از آن خداست وانسانها هيچ وليّ و ياوري غير خدا ندارند. بنابراين، اگرچه معمولاً نسخ را مربوط به ناسخ و منسوخ آيات قرآن ( مثل آيات احكام تغيير قبله يا عفو و صفح در برابر كفّار و غيره) دانسته اند، ولي در آيات ناسخ و منسوخ، حكم و آيه ي منسوخ به معني واقعي منسوخ نيست، بلكه با تغيير شرايط مثلاً از ضعف و قلّت مسلمانان به توانايي و شوكت و كثرت آنها، حكم هم تغيير كرده است(ناسخ) و چون در جايي مسلمانان در اقليت و ضعيف باشند، باز هم به همان حكم منسوخ بايد عمل شود نه ناسخ.
بنابراين صحيح تر اين است كه بگوييم مرا از « م ن آيه » در اين آيه ي شريفه، عام است و شامل هر آيه ي كوچك و بزرگ الهي، تكويني يا تشريعي و از كتاب هستي و قانوني (كتب آسماني و شرايع) يا از ذهنها و خاطره ها( يا ذاكره ي پيامبر خدا) رفتن براي ابا حه ي ترك آن فعل خاص معمول (اوننس ها) مي شود؛ زيرا اين گونه نسخ و جايگزيني، شايسته ي قدرت مطلقه الهي و مالكيّت و سلطنت عامّه و شامله و تامّه ي او بر آسمانها و زمين، و با ولايت و ياري رساني بلامنازع او سازگارتر است.

يعني اين آيه، ظاهراً اعلام حكم نسخ در سراسر آيات هستي(جهان آفرينش و تكوين) و همه ي آيات شريعت و نبوّت در تمام اديان آسماني است و همه ي آيات مختلف هستي و شرايع و نبوات و آيات قرآني مصاديق آنند. خصوصاً كه قبل و بعد از اين آيه، در مورد اهل كتاب( يهود و نصارا) صحبت و ايرادگيري شده و تلويحاً به نسخ يهوديت و مسيحيت و كتب ايشان توسط اسلام و قرآن اشاره مي شود.

پاورقی :

463 . بر اساس آيات مختلفي از قرآن كريم، اصلي ترين محتواي رسالت همه ي پيامبران راستين (عليهم السلام) اين است كه: فقط خدا را بپرستيد (عبوديّت خالص) و از من (پيامبر) اطاعت و از طاغوت اجتناب كنيد و به عبوديّت (عبادت، اطاعت و لايت) شيطان تن ندهيد. ر-ك: سوره ي مباركه ي نحل/36 و سوره ي مباركه ي ياسين/60-61 و سوره مباركه انبياء/25 و بسياري آيات شريفه ي ديگر.
464 . سوره مباركه مائده/ آيات116تا118.
465 . سوره مباركه بقره/106: هر آيه اي را كه يكسره برداريم يا از يادش ببريم( به فراموش كردن آن واداريم يا آنرا به تأخير اندازيم) بهتر از آن يا مانندش را مي آوريم. آيا نمي داني كه خداوند به هر چيزي تواناست؟ (اين تنها آيه قرآن است كه تصريح به نسخ برخي آيات دارد.)

466 تناسخ ورثه يعني وارثاني بعد از وارثان بميرند و اصل ميراث تقسيم نشده باقي بماند. در نسخ، معناي محو كردن و تبديل و تغيير نهفته است.

(تفسير من وحي القرآن، ج 2، ص 149).

منبع : بولتن خبری

کد خبر: ۶۶۷۹۹
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۰ - ۰۰:۵۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 11:12  توسط علی  | 

1- " مقدمه "

هر انسانی بر اساس فطرت و وجدان پاک خود می یابد که خودش مخلوق است و آفریدگار او هیچ شباهت و سنخیتی با او ندارد. پیامبران الهی نیز همنوا با این ندای فطری و برای تکمیل معارف الهی بشر همواره اساس دعوت خویش را بر مبنای توحید و پرستش خدای یگانه قرار داده اند. به عبارت دیگر اصل بنیادین لا اله الا الله پایه همه ادیان الهی است. مبارزه با شرک و بت پرستی به هر شکلی و دعوت به سوی بندگی و عبودیت خالق جهان سرلوحه رسالت همه پیامبران الهی بوده است. اولین کلامی که از سوی پیامبر گرامی اسلام برای دعوت مردم اعلام شد این عبارت بود:

 

قُولُوا لا اِلهَ اِلا اللهَ تُفلِحلوا

بگویید هیچ معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد تا رستگار شوید

 

تمامی اعمال عبادی و احکام از جمله نماز، روزه ، حج ، جهاد ، خمس ، زکات و .... برنامه های اجتماعی و خانوادگی در اسلام نیز باید بر محور توحید و تقرب به خدای یگانه باشد.

در سوره هود آیات 25 ، 50 ، 61 ، و 84 خداوند یاد آوری می کند که پنامبران الهی همچون نوح، هود، صالح و شعیب در اولین دعوت خویش مردم را به پرستش و بندگی خدای یگانه فرا می خواندند. در سوره انبیاء آیه 25 این اصل کلی به صورت یک بیانیه توحیدی چنین اعلام می گردد:

وَ ما اََرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحی‏ إِلَیْه اَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ اََنَا فَاعْبُدُونِ

ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آن که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس مرا پرستش کنید.

آیا پیامبران اجازه داشته اند که مردم را به سوی عبادت و بندگی خود دعوت نمایند؟

خداوند در قرآن کریم به شدت این موضوع را محکوم می کند و در آیه 29 سوره انبیاء می فرماید:

وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی اِلهٌ  مِنْ دُونِهِ فَذلِکَ نَجْزیهِ جَهَنَّمَ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمین

و هرکس از آن ها (پیامبران) بگوید من معبودی جز خدا هستم، کیفر او را جهنم قرار می دهیم و ستمگران را این گونه کیفر خواهیم داد.

در آیات دیگر نیز خداوند به پیامبر اسلام فرمان می دهد که به مردم بگوید که او ( پیامبر) نیز یک بشر همانند سایر انسانها است:

قُلْ إِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ اَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ

( ای پیامبر) بگو که من بشری همچون شما هستم ؛این حقیقت به من وحی می شود که معبود شما معبودی یگانه است .  ( سوره کهف آیه 110 و سوره فصلت آیه 6 )

سرانجام قرآن در یک بیانیه عمومی ، اعلام می دارد یکی از ویژگی های پیامبران راستین این است که هرگز مردم را دعوت به بندگی خود نمی کردند:

ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لی‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ . . . . . . .  ( آل عمران 79)

برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی و حکم و نبوت به او بدهد سپس او به مردم بگوید: « غیر از خدا مرا پرستش کنید.»

پیامبر مکرم اسلام ( ص) نیز برای پیشگیری از هرگونه عمل شرک آلود، مسلمانان را از اینکه قبر ایشان را قبله خود قرار دهند نهی فرمودند:

وَ قَالَ النَّبِیُّ ص لَا تَتَّخِذُوا قَبْرِی قِبْلَة....

پیامبر ص فرمودند قبر مرا قبله قرار مدهید  ( من‏لایحضره‏الفقیه ج 1 ص 178 )

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:8  توسط علی  | 

2 - " توحید و الوهیت در آیین بهایی "

بهاییان در مرحله تبلیغ بهاییت چنان سخن می گویند که موافق طبع و فطرت همه انسان های حق جو باشد لذا ادعا می کنند که به خدای یگانه ایمان دارند و او را می پرستند. ولی غافل از اینکه حقیقت یک کیش و آیین را نه در جزوات تبلیغی بلکه باید در گفتارها و نوشته های رهبران و بنیان گذاران آن جستجو نمود.

ادعای خدایی توسط رهبران بهایی

بر خلاف فطرت خداشناس بشر و همچنین تعالیم توحیدی تمام کتب آسمانی و خصوصا قرآن کریم ، و همچنین برخلاف تبلیغات ظاهری مبلغان این فرقه، رهبران بهایی در بین ادعاهای گوناگون خود، مدعی مقام خدایی نیز بوده اند که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:7  توسط علی  | 

3 - " ادعای خدایی میرزا علی محمد باب "

1. باب در صفحه 5 لوح هیکل الدین- ضمیمه بیان عربی- چنین می گوید:

اِنَّ علی قبل نَبیل ذاتُ اللهِ و کَینونیَّتِهِ

یعنی: بدرستی که علی قبل نبیل (علی محمد باب) ذات خدا و جوهر هستی اوست.

(این مطلب در جلد اول کتاب رحیق مختوم صفحه 391 نیز نقل شده است.)

2. میرزا حسینعلی بهاء نیز در پاسخ مخالفین مقام خدایی باب می گوید:

" همه اهل آسمان ها و زمین بدانند که ما با تمام وجود فریاد می زنیم که باب همان «رب الاعلی» و «رب الامم» می باشد. "

( کتاب بدیع نوشته میرزا حسینعلی بهاء صفحه 43و 44)

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:7  توسط علی  | 

4 - " ادعاهای خدایی میرزا حسینعلی بهاء "

  1. تولد خدا !

ایشان معتقد است که از بدو تولد اساساً خدا به دنیا آمده است! البته خدایی که نه می زاید و نه زاییده شده است!! و البته لازم است پیروان او تولد این خدا را گرامی دارند! جناب بهاء در لوح مخصوصی که به مناسبت تولد خود صادر کرده چنین می گوید:

فًیا حًبًّذا مِن هذا الفجر الًّذی .... فیه وُلِدَ مًن لَم یًلِد و لم یولًد

یعنی: چه خوش است این بامداد ....که در آن کسی به دنیا آمده که که نه زاییده و نه زاده شده است!!! ( کتاب ایام تسعه تألیف اشراق خاوری صفحه 50)

 

  1. زندانی شدن خالق جهان !

به دنبال اختلافات میرزا حسینعلی با برادرش یحیی صبح ازل بر سر جانشینی باب ، پیروان این دو نفر آشوب هایی را در بغداد بوجود آوردند. در نتیجه میرزا حسینعلی بهاء توسط حکومت عثمانی به اسلامبول و از آن جا به ادرنه و سرانجام به عکا تبعید شده و در آن جا زندانی شد. در این زندان جناب بهاء پیام مهمی را خطاب به جهانیان صادر می کند و می گوید:

اِنَّ الَّذی خَلَقَ العالَمَ لِنَفسِهِ قَد حُبِسَ فی اَخرَبِ الدِّیارِ بِمَا اکتَسَبَت اَیدِی الغافِلین

یعنی: کسی که جهان را برای خودش خلق کرده بخاطر اعمال غافلین در بدترین مکان زندانی شده است !

( کتاب لوح ابن الذئب صفحه 42و الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض صفحه 115)

  1. پیام دیگری از خدای زندانی !

برای اینکه کسی در زندانی شدن خدا تردید پیدا نکند، جناب بهاء برای جلب توجه جهانیان به مظلومیت این خدای دربند، پیام دیگری را صادر می کند:

اَنِ استَمِع ما یُوحی مِن شَطرِ البَلاءِ .....اَنَّهُ لا اِلهَ الّا اَنَا المَسجُونُ الفَرید

ترجمه : بشنو آن چه که وحی می شود از محل بلا بر سرزمین رنج و سختی ( زندان عکا)

اینکه هیچ معبودی نیست جز من زندانی تنها !!

(کتاب مبین یا جلد اول آثار قلم اعلی لوح شماره 39 صفحه 229)

  1. میرزا حسینعلی برای اینکه کس در خدا بودن او شک وتردید نکند با تأکید و قاطعیت تمام می گوید :

قُل لا یُرى فى هَیکلی اِلّا هَیکلُ اللّهِ وَ لا فى جَمالی اِلّا جَمالُه وَ لا فى کَینُونَتى اِلّا کَینُونَته وَ لا فى ذاتى اِلّا ذاته و لا فى حَرَکتى اِلّا حَرَکَتُه وَ لا فى سُکُونى اِلّا سُکُونُه و لا فى قَلَمى اِلّا قَلَمُه .... قُل لَم یَکُن فى نَفسى اِلّا الحَقُّ وَ لا یُرى فى ذاتى اِلّا اللّهُ....

ترجمه: بگو در هیکل من بجز هیکل خدا و در جمال من بجز جمال او و در وجود من بجز وجود او و در ذات من بجز ذات او و در حرکت من بجز حرکت او و در سکون من بجز سکون او و در قلم من بجز قلم او دیده نمی شود ....بگو در نفس من بجز حق وجود نداشته و در ذات من غیر از الله چیزی دیده نمی شود! ( کتاب مبین یا آثار قلم اعلی جلد یک ص 13و14و همچنین آثار قلم اعلی جلد 2 ص 589)

جناب احمد یزدانی(مبلغ معروف بهایی) هم القاب میرزا حسینعلی بهاء را اینچنین بیان می کند:

" مظهر نفس الله ، اسم اعظم ، قیوم الارض و السماء ، مالک الوجود ، مبعث الرسل، مکلم الطور ...و مالک یوم الدین " ( نظر اجمالی به دیانت بهایی چاپ دوم ص 74)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:6  توسط علی  | 

5 - " تایید و تثبیت ادّعای خدایی میرزا حسینعلی توسط دومین رهبر بهاییت "

عباس عبدالبهاء از قول پدرش می گوید که او نه تنها خدا بوده بلکه دیگر خدایان !! نیز از ترشح فرمان او به مقام خدایی رسیده اند:

"و جمال مبارک در قصیده ورقائیه میفرماید

کُلّ الاُلوهِ مِن رَشحِ اَمری تَاَلَّهت

وَ کُلُّ الرُّبُوبِ مِن طَفحِ حُکمی تَرَبَّت "

ترجمه: همه خدایان از ریزش فرمان من به خدایی رسیدند و همه پروردگاران از ظرف حکم من به مقام ربوبیت نائل شدند! ( کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 254-255)

همین جناب عبدالبهاء در جای دیگر تأکید می کند که مقام خدایی باب و بهاء هیچ تفسیر و تأویلی نمی پذیرد:

" ای مقبل الی الله و ای منقطع الی الله ، مقام مظاهر قبل نبوت کبری بوده و مقام حضرت اعلی (باب) الوهیت شهودی و مقام جمال اقدس اقدم ( بهاء) هویت ذات احدیت وجودی ...... و هیچ تفسیر و تأویل ندارد " ( کتاب صدر الصدور نوشته نصر الله رستگار ص 207)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:5  توسط علی  | 

6 - " قرار دادن یک بشر به عنوان قبله عبادت در بهاییت "

جناب بهاء برای اینکه همه یقین پیدا کنند که مقام او بدون هیچ شکی همان مقام خدایی است در باره «قبله» حکمی صادر می کند:

بدرستی که قبله همان « من یظهر الله » است هرجا او تغییر مکان داد شما هم تغییر مکان بدهید تا اینکه او استقرار یابد.  ( اقدس آیه 137)

از نظر بهاییان ، میرزا حسینعلی بهاء همان من یظهرالله است. سؤالی که مطرح می شود این است که در هنگام زنده بودن بهاء که ایشان در مکانهای مختلف رفت و آمد داشته چگونه بهاییان از نقاط مختلف عالم باید محل ایشان را تشخیص داده و به سوی او نماز می خواندند!؟ 

درجای دیگر برای ابهام زدایی از حکم قبله دستور می دهد که بهاییان در هنگام زنده بودنش به سوی او و پس از مرگش نیز به سوی قبر او نماز بخوانند:

هرگاه اراده نماز خواندن کردید صورت خود را به جانب من بگردانید و پس از غروب خورشید زندگیم به سوی آرامگاهم توجه کرده و نماز بخوانید !

( ترجمه عبارات از کتاب اقدس آیات 14و 15 و همچنین کتاب دروس الدیانه درس 19)

و متأسفانه پیروان او هم این مقام را پذیرفته و چنین معتقد شدند که:

قبله ما بهاییان روضه مبارکه عکاست که در وقت نماز خواندن قلباً باید متوجه به جمال قدم و اسم اعظم (بهاءالله) باشیم زیرا مناجات و راز و نیاز ما با اوست و شنونده ای جز او نیست و اجابت کننده غیر او نه !!

( دروس الدیانه درس 19)

بد نیست در این جا با یکی از مناجات هایی که خطاب به این نوع خدا خوانده می شود نیز آشنا شویم:

َاللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِشَعَراتِک الَّتی یَتَحرَّکُ عَلی صَفَحاتِ الوَجه

ترجمه: خدایا تو را به موهایی که در صورتت می جنبند سوگند می دهم..!!

(ادعیه محبوب صفحه 123)

خاتمه:

مدارک یاد شده نمونه های بارزی از تفکرات شرک آلود و کفر آمیز رهبران بهاببت است که بدون هیچ تفسیر و تأویلی، تضاد آنها با فطرت خداجوی بشر و همچنین عدم تطابق آن ها با عقل و منطق صحیح انسان ها ، کاملا واضح و آشکار می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:5  توسط علی  |